برچسبها: حرفه و فن, غذا, دیابت, مرض قند, بیماری
ادامه مطلب
|
قیمت انواع خودرو لوکس در بازار (تومان) | ||
|
خودرو |
مدل |
قیمت |
|
هیوندای |
i30 |
100,000,000 |
|
سانتافه |
پاناروما |
209,000,000 |
|
لندکروز |
GXR 2013 |
265,000,000 |
|
پرادو |
VX4 |
260,000,000 |
|
کمری |
SE 2013 |
156,000,000 |
|
مرسدس بنز |
کوپهE350 |
425,000,000 |
|
مرسدس بنز |
SL 500 |
930,000,000 |
|
پورشه |
Boxter |
350,000,000 |
|
سراتو |
کوپه |
110,000,000 |
|
آزرا |
2013 |
190,000,000 |
|
سنتنیال |
2013- 4نفره |
330,000,000 |
وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دوران ها
کشور روزهای دشوار
زخمی سربلند بحران ها
ایستادی به جنگ رو در رو
خنجر از پشت می زند دشمن
گویی از ما و در نهان بر ما
وطنم پشت حیله را بشکن
وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دوران ها
رگت امروز تشنه عشق است
دل رنجیده خون نمی خواهد
دل تو تا ابد برای تپش
غیرعشق و جنون نمی خواهد
شرم بر من اگر حریم تو
پیش چشمان من شکسته شود
وای بر من اگر ببینم چشم
رو به رؤیای عشق بسته شود
وطنم ای شکوه پابرجا
در دل التهاب دوران ها
کشور روزهای دشوار
زخمی سربلند بحران ها
از تب سرد موج های خزر
تا خلیجی که فارس بوده و هست
می شود با تو دل به دریا زد
می شود با تو دل به دنیا بست
شب تار
بسته ام من دیده ی شب زنده دار خویش را تا نبینم وحشت شب های تار خویش را
تا از این ظلمت سرا ای عشق آسان بگذرم روشن از نور تو کردم رهگذار خویش را
عقل دور اندیش را از خود به خواری رانده ام تا به غفلت بگذرانم روزگار خویش را
تا فراموشی بشوید ننگ هستی را زمن محو می سازم زدل ها یادگار خویش را
تکیه گاه از سیل و آرامش ز طوفان خواستم چون بدست عشق دادم اختیار خویش را
آن درختم من که در دامان صحرا رسته ام وقف باد و خاک کردم برگ و بار خویش را
غنچه پژمرده ی دل کی به شادی بشکفد؟ کز خزان غمناک تر بینم بهار خویش را
تا بسازد اندکی با تلخی بسیار عمر
پندها دادم دل ناسازگار خویش را
شاعر: ابوالحسن ورزی
با
توجه به مضرات زياد لامپ هاي كم مصرف در آينده نزديك اين لامپ ها در دنيا
حذف خواهند شد و لامپ هاي ال اي دي جايگزين اين لامپ ها مي شوند. مهندس
گوراني كارشناس بهداشت گفتگو با باشگاه خبرنگاران افزود: هر وسيله اي مزايا
و معايبي دارد، با توجه به آسيب هاي اجتماعي، اقتصادي و زي پرتوها و
تشعشعات وزارت بهداشت در ست محيطي لامپ هاي رشته اي ضرورت داشت كه دنيا اين
نوع كالا را حذف كند، در واقع جيوه موجود در لامپ هاي رشته اي چند برابر
لامپ هاي يك بار مصرف بود. وي ادامه داد: مكانيسم توليد نور در لامپ هاي
رشته اي تحريك فلز تنگستن بود كه وقتي برق به اين فلز مي رسيد توليد نورد
حرارت مي كرد، اما عمده انرژي برقي كه ما به اين لامپ مي داديم تبديل به
حرارت به جاي تبديل به نور مي شد كه همين امر باعث كاهش بازده اي نور و
مصرف زياد برق مي شد، بنابر اين براي مقابله با افزايش مدت برق دنيا به سمت
توليد مولدهاي كم مصرف رفت. گوراني، عنوان كرد: اولين مولد نوري كم مصرف
كه عملياتي تر بوده استفاده از تحريك بخارات اين جيوه است كه اين مكانيسم
در لامپ هاي كم مصرف استفاده شده است. در لامپ هاي كم مصرف بخارات جيوه
ريخته مي شود و بوسيله برق تحريك شده و بخار جيوه توليد نور ماوراي بنفش مي
كند، البته بايد توجه داشت كه داخل لامپ هاي كم مصرف يك لايه فلورسنت سفيد
رنگ وجود دارد كه رشته ماوراي بنفش با برخورد به اين لايه توليد نور مرئي
مي كند. وي با بيان اين كه توليد رشته ماوراي بنفش و وجود بخارات جيوه دو
شكل اساسي اين لامپ هاي كم مصرف هستند، ادامه داد: مسئله مهم و حياتي براي
ما بخارات جيوه است بنابر اين بايد مردم نحوه استفاده از آن را ياد بگيرند
به اين معني كه نبايد اين لامپ ها بعد از سوخته شدن شكسته شوند چرا كه
بخارات جيوه موجود در اين لامپ ها آزاد مي شود و به دليل سنگين بودن سميت
ايجاد مي كند كه اين مسئله براي همه به خصوص مادران، جنين و نوزادان خطرناك
است، اگر اين لامپ ها در منزل در اثر بي احتياطي شكسته شود، درب و پنجره
ها را باز كنيد و حدود يك ربع تا نيم ساعت از منطقه دور شويد و هنگام جمع
كردن خورده هاي شكسته شده از جاروبرقي استفاده نكنيد و بلكه قطعات شكسته
شده را داخل يك پلاستيك ريخته و درب آنرا محكم ببنيديد. وي خاطرنشان كرد:
نكته مهم ديگر اينكه فاصله فرد با اين لامپ ها اگر 30 سانتي متر باشد هيچ
مشكلي را براي فرد ايجاد نمي كند. گوراني با اعلام اين خبر كه در آينده اي
نزديك خط توليد اين لامپ هاي كم مصرف در دنيا حذف مي شود، تأكيد كرد: لامپ
هاي اي اي دي ها جايگزين اين لامپ هاي كم مصرف مي شوند و اين لامپ ها هيچ
گونه گاز بخار ندارند... باشگاه خبرنگاران
در این پست کتاب های آموزش حرفه و فن دوم و سوم دوره راهنمایی بصورت کتاب ورق زن و PDF تقدیم همکاران و دانش آموزان گرامی می شود. برای مشاهده یا دانلود روی لینک های زیر کلیک کنید:
@ کتاب حرفه و فن دوم راهنمایی - ورق زن
@ کتاب حرفه و فن دوم راهنمایی - پی.دی.اف
@ کتاب حرفه و فن سوم راهنمایی - ورق زن
@ کتاب حرفه و فن سوم راهنمایی - پی.دی.اف
نگارش مجموعه کتابهای «قصههای خوب برای بچههای خوب»، خود ماجرایی خواندنی و شگفت انگیز دارد
و نشان میدهد که مرحوم آذریزدی با چه نگرهای به تالیف این کتابها دست یازید و عبدالرحیم جعفری، مدیر انتشارات امیر کبیر هم چه نقشی در پاگرفتن و تداوم این کتابها داشته است.
جعفری درباره خلق و خوی شخصی و کاری و علمی زنده یاد مهدی آذریزدی در کتاب خاطراتش مینویسد: «آقای آذر یزدی با اخلاق پسندیده و تواضع و حجب و حیای خودو همچنین اطلاعات زیادو ذوق خوش در کارهای مطبوعاتی مورد توجه خاص دکتر معین بود.» به نحوی که دکتر معین تصحیح و غلط گیری نمونههای اول و دوم و سوم فرهنگ معین را به آذریزدی میسپارد.
این که فردی مورد اعتماد چهرهای همانند دکتر معین قرار بگیرد خود از جایگاه بالای وی حکایت دارد، چرا که دکتر معین در وسواس و دقت نظر علمی تقریبا تالی نداشت و تمامی زیردستانش از نکته گیریها وایرادات وی به فغان میآمدند. پیش از آن هم دانش و اخلاق آذریزدی در انتشار مجله علمی که از سوی انتشارات زیر نظر اکبر علمی و به مدیریت تحریریه آذریزدی منتشر میشد، اقبال فراوانی یافته بود و برخی از شعرا همانند شاملو هم در آن مطلب و نوشته داشتند.
اما از قرار اخلاق آذریزدی با اکبر علمی چندان جور در نمیآید و در نهایت وی به دعوت عبدالرحیم جعفری به انتشارات امیرکبیر میآید و ارتباطاتش با اهل فرهنگ سبب میشود تا همان ابتدای فعالیت این انتشاراتی بیش از 30 عنوان کتاب منتشر شود. از جمله این کتابها که آذریزدی در انتشار پاکیزه آن سنگ تمام گذاشت، چاپ دوم امثال و حکم دهخدا بود که در چهار جلد منتشر شد.
بعدها دانش و مطالعه فراوان آذر یزدی جرقههای اولیه تدوین مجموعه کتاب«قصههای خوب برای بچههای خوب» را سبب میشود، کتابی که ابتدا به ناشران دیگری داده میشود ، اما آنکه جوهر و گوهر این کتاب را در مییابد جعفری امیر کبیر است که بدون درنگ انتشار آن را در دستور کار خود قرار میدهد.[فراز و فرود یک زیست بوم فرهنگی]
از مقدمه جلد اول کتاب که گزینشی هوشمندانه از کلیله و دمنه بود (25 قصه از 100 قصه) میتوان دریافت که نگاه مرحوم آذر یزدی به قصهها و اصولا بازنویسی آنها نگاهی تعلیمی اخلاقی بود. وی در مقدمه کتابش که اسفند 1336 از سوی انتشارات امیر کبیر به بازار کتاب راه یافت آورده که هدفش دادن معرفت به خوانندگان نوجوان است و به همین دلیل است که میتوان حکم کرد دیدگاه اخلاقیاش در تدوین این کتابها بر سایر جبنههای سخنش میچربیده است.
مرحوم آذر یزدی در مجموعه کارهایش این نکته را به دقت و فراست دریافته بود که باید ابتدا لذت خواندن را در کودک و نوجوان بیدار کرد و و سپس درلابلای آنها نکات آموزشی را به آنها آموخت.
مجموعه «قصههای خوب برای بچههای خوب»از همان عنوان ساده و صمیمیاش جاذبه خود را در کودک و نوجوان ایجاد میکند.
استاد از قصههای خوب آگاهی دارد و البته میداند که بچه بد هم وجود ندارد، چرا که این سنین (تا قبل از دوران بزرگسالی که به مرورآیینه دل آدمی زنگارهایی به خود میگیرد) سنین معصومیت و آیینه وارگی است و دروغ و پلشتی و فریب و ریا در آن راهی ندارد. پس..............
از سال ها دور استاد جواد علیزاده را می شناسم. من همیشه و از دوره کودکی عاشق نقاشی و کاریکاتور بوده ام. اما متاسفانه نتوانستم در رشته مورد علاقه ام بصورت حرفه ای فعالیت کنم. اما در اوقات فراغت دسته گل هایی به آب می دادم! در میان خیل کاریکاتوریست ها، کاریکاتورهای استاد علیزاده را خیلی دوست داشتم. خاص بودند. بویژه کاریکاتورهایی که در حین انقلاب و پس از انقلاب در روزنامه ها و مجلات می کشید. زمانی که بیست و چند سال پیش اولین بار مجله وزین طنز و کاریکاتور را چاپ کرد مشتری ثابت مجله اش شدم که تا امروز عادت خریدنش را ترک نکرده ام. یکی از چیزهایی که در مجله طنز و کاریکاتور توجه مرا جلب کرد احترام فوق العاده استاد به نقش دبیران و معلمان دوران تحصیلی در پیشرفت هایش است. او می نویسد:... من کار هنریم را مدیون آقای عبدالله قاسملو و خانم پوراندخت شهپرست هستم. زوج هنردوست و پر تلاش آن سال ها و موسسان دبستان نمونه شهپرست (که بعدها به هوشمند تغییر نام داد) که مرا که کودکی شهرستانی و مضطرب بودم با آغوش باز پذیرفتند و آنقدر با مهربانی ها و با اهدای کارت آفرین ها و جایزه های گوناگون و آبرنگ ها تشویقم کردند که ترسم از مدرسه و احتماع فرو ریخت و آنقدر نقاشی کشیدم تا بدل به کاریکاتوریست فعلی شدم. این زوج هنرپرور و مهربان به استعداد من پی بردند و حمایتم کردند طوری که شش سال در مسابقات نقاشی تهران رتبه اول تا سوم را به دست می آوردم و چون درسم هم خوب بود تمام شش سال دبستان را شاگرد اول شدم... بالاخره در حول و حوش روز معلم دل به دریا زدم و طی تماس اینترنتی و تلفنی آنها را یافتم. متاسفانه مدیر مدرسه ام آقای عبدالله قاسملو فوت کرده بود اما خوشبختانه همسر ایشان در قید حیات بودند... به ایشان گفتم که چقدر به وجود معلمان و مدیران دلسوزی چون شما و مرحوم همسرتان افتخار می کنم و عشق می ورزم طوری که هنوز جایزه کره زمین را که از دست آقای قاسملو در اوایل دهه 40 گرفته بودم نگه داشته ام. بله من که کودکی شهرستانی، منزوی، خجالتی و... بودم بر اثر تشویق آنان توانستم با مفهوم مهربانی و محبت آشنا شوم و آن دو را چون پدر و مادر خود دوست بدارم... قدر معلم های دلسوز و مهربانتان را چه در روز معلم و چه در سایر روزها بدانید زیرا آنان ترسیم کننده مسیر آینده تان و شکل دهنده شخصیت شما هستند..." البته کاربران عزیز می توانند سر مقاله مفصل آقای علیزاده را تحت عنوان "همان صدای آشنا، بعد از نیم قرن!" در لینک های زیر مطالعه کنند و به احترام زیاد استاد به معلم های دلسوز خود پی ببرند. اما نکته مهم این که استاد علیزاده بصورت غیرمستقیم معلم بنده و دیگر دوستان نیز بوده اند! و تعدادی از لوح تقدیرها و جایزه های بنده در بخش کاریکاتور - البته آماتور!- مدیون مجله و کاریکاتورهای خوبشان است. استاد در ضمن از اولین کاریکاتوریست های بعد از انقلاب هستند که کتاب های طنز فوتبالی نیز منتشر کردند. یادم است که سال 90 با استاد تماس گرفتم و برای یکی دو متن طنز از مجله شان برای چاپ در کتابم "یک سبد خنده" اجازه گرفتم. همچنین یک جلد از کتاب را به کتابخانه مجله هدیه کردم و ایشان لطف نمودند و نام و مشخصات کتاب را در بخشی از مجله شان چاپ نمودند که باید در اینجا از ایشان تشکر نمایم. در لینک های زیر می توانید بعضی از کاریکاتورهای ایشان را ببینید و همچنین برای آشنایی کامل به سایت خوب ایشان مراجعه نمایید. استاد علیزاده جوایز ملی و بین المللی زیادی گرفته اند که به همراه زندگی نامه در اینجا قابل مطالعه و مشاهده می باشد. از مهم ترین آنها نشان لیاقت سازمان ملل متحد می باشد. امیدوارم این پست مورد توجه استاد، کاربران و معلمان گرامی قرار گرفته باشد.
مدرسه راهنمایی صالحی زاده یزد، ناحیه 2 از مدارس خوب و قدیمی شهر یزد است. من از مهرماه سال 1376 تدریس در این واحد آموزشی را شروع کردم. در آن زمان، مدرسه نمونه مردمی بود و مدیر هم جناب آقای کریمی بود که پس از بازنشستگی اکنون در راهنمایی غیرانتفاعی ابن سینا فعالیت دارد. البته پس از حذف مدارس نمونه مردمی مجددا مدرسه دولتی شد و اکنون جزء مدارس مشارکتی می باشد. پس از آقای کریمی آقایان مهدی تقی نژاد، مهدی تقی پور و حسین زارع به عنوان مدیریت مدرسه انتخاب شدند. بسیاری از معلمان و اساتید یزد از این مدرسه فارغ التحصیل شده اند و می توانم ادعا کنم اکثر معلمان خوب شهر یزد در این آموزشگاه نیز تدریس کرده اند. همچنین بسیاری از معلمان با تجربه و فعلی مدارسی مانند نمونه دولتی مرشد، شاهد، مشاهیر، تیزهوشان یزد و... فعالیت خود را از راهنمایی صالحی زاده آغاز و سپس جذب مدارس خاص شده اند. اکنون به مناسبت چهل و دومین سال تاسیس راهنمایی صالحی زاده یزد تعدادی از عکس های قدیم و جدید مدرسه را می توانید با کلیک روی لینک های زیر تماشا کنید. خوشحالم که این عکس ها برای اولین بار در این وب منتشر می شود و امیدوارم شاگردان قدیمی آموزشگاه با جستجوی نام مدرسه صالحی زاده از مشاهده تصویر خودشان ذوق زده شوند! البته در پست های آخرین تدریس، دوم ابتکار ، عکس های آشپزی حرفه و فن، دبیران راهنمایی صالحی زاده، دانش اموزان برتر ، یک سبد خنده، و بطور کلی در بخش موضوعی گالری عکس های من می توانید تصاویر دیگری از دانش آموزان و کادر اجرایی مدرسه را بیابید. همچنین تعدادی از عکس های کارگاه حرفه و فن راهنمایی صالحی زاده که در یک فلش زیبا قرار دارد را می توانید در اینجا یا در پایین عکس ها دانلود نمایید...بهار آمد جوانی را پس از پیری زسر گیرم
کنار یار بنشینم زعمر خود ثمر گیرم
بگلشن باز گردم با گل و گلبن در آمیزم بطرف بوستان دلدار مهوش را ببر گیرم
خزان و زردی آن را نهم در پشت سر روزی که در گلزار جان از گل عذار خود خبر گیرم
پر و بالم که دَر دِی از غم دلدار پرپر شد بفروردین بیاد وصل دلبر بال و پر گیرم
بهنگام خزان در این خراب آباد بنشستم بهار آمد که بهر وصل او بار سفر گیرم
اگر ساقی از آن جامی که بر عشاق افشاند
بیفشاند بمستی از رُخ او پرده بر گیرم
(از اشعار عارفانه امام خمینی ره )
عيد است و موسم گل...!
پر كرده عطر گلها، از بوي خوش فضا را
دل ميرود ز دستم ، صاحبدلان خدا را
عيد است و موسم گل، وين باد نو بهاري
در وجد و حال آرد، پيران با عصا را
عيد است و اوفتاده صدها گره به كارم
خواهم گره گشايي، از باد نو بهارا
گر خود شما بخواهيد اين بنده ميتواند
از كارهاي نيكو، آگه كند شما را
گر مثل من بزرگي، هرگز مكن فراموش
در صبح اول عيد، عيدي بچهها را
گر كوچكي به بر كن، اول لباس نو را
وانگه بخور به شادي بشقاب باقلوا را
من از همه غذاها ، يار چلوكبابم
گر تو نميپسندي، تغيير ده غذا را!
خواهي شوي چو قارون، بنما گرانفروشي!
زيرا گرانفروشي، قارون كند گدا را
درد گرانفروشي، هرگز دوا ندارد
يارب خودت دوا كن، اين درد بي دوا را
چشمم به طور دائم، دنبال اسكناس است
باشد كه باز بينم، ديدار آشنا را!
فكر رفاه ما باش چندان كه ميتواني
نيكي به جاي ياران، فرصت شمار يارا
تا كي چنين دو دستي ، چسبيدهاي به دنيا
مانند بنده ول كن، دنياي بي وفا را
ما در پي كوپن ها، رفتيم تا كپنهاك!
از حد خود فراتر، كرديم هر دو پا را
در نامه «گلآقا» ما دردهاي خود را
با خط خوش نوشتيم پنهان و آشكارا
حسامي محولاتي
هفته نامه گل آقا، شماره 21
امروز فوتبال تراکتور و استقلال را نگاه می کردم. در اواخر نیمه اول بازی علیرغم قضاوت درست سعید مظفری زاده متاسفانه به او توهین های بدی شد. واقعا شرمنده شدم. این فوتبال چه ارزشی دارد که حاضریم بدترین دشنام ها را نثار یک فرد خوشنام و ایرانی کنیم؟ وقتی در بازی های مهم کشورهای دیگر می بینم بازیکنان به آسانی رای داور را قبول می کنند و با همدیگر دست می دهند حسادت می کنم! راستی چرا ما ایرانی ها پست رفت می کنیم و مصداق ضرب المثل سال به سال دریغ از پارسال هستیم؟! به همین جهت برای آشنایی با این مهندس جوان مصاحبه ای از او را در این پست می گذارم و امیدوارم کمتر شاهد چنین صحنه هایی در میادین ورزشی کشورمان باشیم... «زندگی نوشت»
▪ او كیست؟ سعید مظفری زاده متولد كجا و چه سالی است؟
ـ یزد ۱۳۵۳
▪ خانواده پدری؟
ـ ۶ نفر، ۳ برادر و یك خواهر، فرزند دوم.
▪ پدر شده؟
ـ ۲ بار؛ نیلوفر و نسترن
▪ چه خوانده و چه می كند؟
ـ مهندسی در رشته عمران از دانشگاه یزد عضو هیأت مدیره یك شركت راه سازی بین المللی و مدیر بازرگانی شركتی مشابه.
▪ بالا بلند است؟
بله ۱۹۰ سانتی متر. ۸۸ كیلوگرم وزن.
اولین حرف ها راجع به داوری
▪ چرا داور شدی؟
علاقه شخصی. البته ابتدا دوست داشتم فوتبالیست شوم اما وقتی دیدم سقف فوتبالم منتخب یزد است و نمی توانم از آن بالاتر بروم، رو به داوری آوردم . در تمامی رده های منتخب استان نیز بازی كرده بودم، نوجوانان كشوری، جوانان كشوری و امیدهای كشور.
▪ در چه پستی؟
دفاع یاركوب.
▪ قضاوت را از كجا شروع كردی؟
سال ۱۳۷۷ دركلاس های داوی شركت كردم وبه یك باره درمسیری قرار گرفتم كه سرعت پیشرفتم در آن غیرقابل باور بود.
▪ و این سرعت پیشرفت آن قدر زیاد بود كه در كمتر از ۱۰ سال توانستی سوت طلایی را مال خود كنی. چرا داور سال ایران شدی؟
ناظران داوری طی ۱۷ قضاوتی كه داشتم امتیازات خوبی به من دادند كه معدل آن ها، ۶/۸ بود.
▪ سقف نمرات داوری چند است؟
۱۰ و من توانستم به معدل خوبی دست یابم.
▪ نفر دوم و تعداد داوری وی؟
مسعود مرادی كه از معدل او اطلاعی ندارم. او ۱۸ قضاوت داشت.
▪ می توان از سعید مظفری زاده به عنوان پدیده داوری ایران نام برد؟
اگر این عنوان به من اختصاص یابد از آن لذت می برم.
با این همه معتقدم داوری یك كار گروهی است و من یكی از ۴ عضو تیم داوری هستم.
▪ كی لیگ برتری شدی؟
آخرین دیدار فصل ۸۳ ، ۸۴ را من سوت زدم؛ شموشك نوشهر با استقلال اهواز. بدون هیچ مشكلی آن بازی را قضاوت كردم.
▪ در كل رقابت های لیگ برتر چند قضاوت داشتی كه به عنوان داور سال دست یافتی؟
یك قضاوت در ۳ فصل قبل، ۹ قضاوت در ۲ فصل قبل و ۱۷ قضاوت در فصلی كه تمام شد. البته در رقابت هایجام حذفی، لیگ دسته اول و دوم را هم زیاد سوت زده ام.گفتمان فانتزی
▪ الگوی داخلی؟
ندارم .
▪ الگوی خارجی؟
ندارم.
▪ یعنی كار هیچ كس را نمی پسندی؟
نه! نه! منظورم این است كه دوست ندارم كار كسی را تقلید كنم. البته از كار داوران اسپانیایی كه اجازه می دهند فوتبال با هیجان تمام استمرار یابد خوشم می آید.......... در این بیست و شش سالی که تدریس کردم تازه از سال 1375 فهمیدم که باید در کلاس های ضمن خدمت شرکت کنم یا اگر کار خاصی انجام دادم تقدیرنامه نیز برایم صادر می شود. قبل از آن و در شش سالی که در هنرستان شهید نمکی سنندج یا آموزشکده فنی شهید یزدان پناه مشغول به خدمت بودم کسی مرا راهنمایی نکرد. حال شما حساب کنید اگر بعضی کارها را انجام نداده و گروه های تشویقی ام را نگرفته بودم دریافتی ام با این کسر حقوق 200 هزار تومانی چند می شد! خدا را شکر پارتی هم نداشتم که به این و آن بسپارم برایم تقدیرنامه صادر کنند! حتی در آن سال که آقایی به نام محمود زارع رئیس ناحیه 2 شد تزی را صادر فرمود که هر معلم یک تقدیرنامه در سال! بدین گونه در آن سال چند تقدیرنامه برای بنده صادر نشد. به همین سادگی! یعنی رتبه می آوردم می گفتند تقدیرنامه شاملت نمی شود! از طرفی به پیشنهادات بنده گیر می داد که چرا رئیس قبلی این پیشنهادات را از تو قبول کرده است و من این ها را قبول ندارم! جل الخالق! البته این روند اشتباه با رفتنشان اصلاح شد. واقعا نمی دانم بعضی ها با این خلاقیت چطور رئیس یک مجموعه بزرگ می شوند؟! بگذریم که ایشان الان معاون مدیرکل هستند و همچنان معلم ها از حضورشان مستفیض می گردند!... به هر حال در این 16 سال در موضوعات، مختلف و متنوع مانند معلم نمونه، فعالیت های عملی، نقاشی، طراحی، کاریکاتور، خاطره نویسی، گروه های آموزشی، امتحانات، داستان نویسی، اقدام پژوهی، هفته معلم، پرسش مهر، نمایشگاه هنرهای تجسمی، تحقیق کاربردی، پیشنهادات، طراحی تکالیف نوروزی، نوآوری آموزشی، پوستر آموزشی، تدریس برتر حرفه و فن، نمایشگاه عملی دانش آموزان، وبلاگ نویسی، عکاسی، طرح های مفید دوره راهنمایی و... موفق به دریافت تشویقی شدم. مدیر مدرسه 15، ناحیه 34 ، اداره کل 27، استانداری و وزارت 8، متفرقه 2 و در مجموع 86. میانگین 5 تشویقی در سال. جالب است که در پایان خدمتم اداره کل آموزش و پرورش یزد و ناحیه دو هیچ تقدیر و تشکری از من نکردند و حتی برای مراسم روز بازنشسته امسال نیز از بنده دعوت به عمل نیامد که جای تاسف دارد. البته اداره کل یک تقدیرنامه روتین خشک و خالی صادر کرد که حتی داخل پوشه یا پاکت هم نبود! کلا یزدی ها آدم های غریب پرستی هستند و همشهری ها را زیاد تحویل نمی گیرند. انگار نه انگار که شما روزی در این سیستم زحمت کشیده ای! البته از ناحیه توقع بیشتری داشتم. آقایان در طول همه ی این سال ها یک ساعت از کلاس های مدارس خاصشان را به من ندادند و جزء محدود سر گروه هایی بودم که تمام ساعت های تدریسم در مدارس دولتی و شلوغ بویژه راهنمایی صالحی زاده یزد سپری می شد. در این میان گلی به جمال آقای مهدی تقی پور که در هفته معلم و همچنین مدیر جدید مدرسه صالحی زاده یزد آقای حسین زارع که در پایان خدمت از حقیر تقدیر خاص به عمل آوردند. اما تقدیر آخری مربوط به مسابقه وبلاگ نویسی گروه حرفه و فن وزارت است. در اینجا وظیفه دارم از خانم منیر زارع زاده برای برگزاری و صدور تشویقی برای همکاران برتر فراخوان وبلاگ نویسی تشکر نمایم... اما تصویر سه تقدیرنامه آخر را در لینک های زیر می توانید ببینید.
اداره کل آموزش و پرورش یزد، پایان خدمت
راهنمایی صالحی زاده یزد، پایان خدمت
مدیر کل دفتر تالیف کتب درسی، وبلاگ نویسی